العلامة المجلسي
219
حياة القلوب ( فارسي )
پس همه گفتند : مىشنويم وأطاعت مىنمائيم ومخالفت أو نمىكنيم . وامر فرمود آدم عليه السّلام كه تابوتى ساختند وعلم خود را وأسماء ووصيت را در آن گذاشت وبه هبة اللّه عليه السّلام سپرد وگفت : هرگاه من بميرم اى هبة اللّه ، پس مرا غسل بده وكفن كن ونمازگزار بر من ومرا در قبر بنه ، وچون نزديك وفات تو شود وآن حالت را در خود بيابى طلب نما از پسران خود هر كه نيكوتر ومصاحبتش با تو بيشتر وفاضلتر باشد ، پس وصيت كن بسوى أو به آنچه من وصيت كردم بسوى تو وزمين را مگذار بىعالمى از ما أهل بيت . اى فرزند ! خدا مرا به زمين فرستاد وخليفهء خود گردانيد در آن وحجت خود گردانيد بر خلق خود ، ومن تو را حجت خود گردانيدم در زمين بعد از خود ، پس از دنيا بيرون مرو تا حجتي از خدا بر خلق ووصيّى بعد از خود قرار دهى ، وتسليم كن به أو تابوت را وآنچه در آن هست چنانچه من تسليم كردم بسوى تو ، واعلام كن به أو كه بزودى از فرزندان من پيغمبرى بهم خواهد رسيد كه اسم أو نوح باشد وقوم أو به طوفان غرق خواهند شد ، ووصيت نما به وصىّ خود كه تابوت را وآنچه در آن هست حفظ نمايد وامر كن أو را كه چون وقت وفات أو شود بهترين فرزندان خود را وصىّ خود گرداند ، وهر وصيّى وصيت خود را در تابوت گذارده وهر يك ديگرى را به اين أمور وصيت نمايد ، وهر يك از ايشان كه نوح را دريابد با أو به كشتى سوار شود وبايد كه تابوت را وآنچه در آن است به كشتى برند وهيچكس از أو تخلّف ننمايد ، وحذر كن اى هبة اللّه وحذر كنيد اى ساير فرزندان من از قابيل ملعون . پس چون روزى شد كه خدا خبر داده بود كه در آن روز آدم را از دنيا خواهد برد ، مهيّا شد آدم براي مردن وبر خود قرار داد ؛ وچون ملك الموت نازل شد آدم گفت : شهادت مىدهم به وحدانيّت خدا واينكه أو را شريك نيست ، وشهادت مىدهم كه من بندهء خدا وخليفهء اويم در زمين ، ابتدأ كرد با من به احسان خود وامر كرد ملائكهء خود را به سجدهء من وتعليم كرد به من جميع أسماء را ، پس مرا در بهشت خود ساكن گردانيد وبهشت را دار قرار من وخانهء توطّن من نگردانيده بود وخلق نكرده بود مرا مگر براي آنكه ساكن شوم در